داستان روحانی وکودک
11 آذر 1393 توسط یاس
داستان جذاب روحانی و کودک
روحانے راه مسجد را گم ڪرده بود . از ڪودڪے خردسال پرسید : فرزندم ! مسجد این محل ڪجاست ؟ ڪودڪ گفت: آخر همین خیابان ،به طرف چپ بپیچید ، آن جا گنبد مسجد را خواهے دید . روحانے گفت: آفرین فرزند! من هم اڪنون در آنجا… بیشتر »